خرید بک لینک
این روزا کار زیاده و من بی حوصله ام،سرم گرمه بیش تر به غذا درست کردن و کارای آزمایشگاه،بعضی وقتا بزرگترین سرخوشیم اینه که پام برسه خونه و آیرس رو بگیرم تو بغلمو و بچلونم،دراز بکشم کنارش و باهاش حرف بز

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 1:40

امروز دوباره با روانشناسم حرف زدم،همون خانوم هندی جا افتاده،در مورد ذهنم که توش دوباره آشوب شده و خالیه،در مورد دنیام که هی یخ میکنه و داغ میشه و ترک برمیداره،این روزا عصبیم،بی قرار و به هم ریخته،دیرو

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 1:40

خانوم ایکس عزیز، ترس همیشه میتونه داستان ما رو تغییر بده،میتونه تبدیلمون کنه به آدم های تنهایی که پشت سایه ی صورتشون پناه میگیرن و از هم فرار میکنن، فکر کنم برای من ترس از شب بود که اینطوری از این داس

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 1:40

خیلی خسته ام،چند شبی میشه که باز نمیتونم بخوابم،ناراحت نیستم حالم حال آدمیه که همه ی زندگیش رو جلوش سوزوندن ولی حس خاصی نداره،نشسته رو به روش،لبخند آرومی روی صورتشه و کنار آتیش زندگیش دستا یخ زدشو گرم

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 1:40

صفحه بندی